
«به كجا چنين شتابان؟»
گون از نسيم پرسيد.
«دل من گرفته زين جا هوس سفر نداري، زغبار اين بيابان؟»
«همه آرزويم امّا، چه كنم كه بسته پايم؟»
«به كجا چنين شتابان؟»
«به هرآن كجا كه باشد، به جز اين سرا، سرايم»
«سفرت به خير امّا ، تو و دوستي، خدا را
چو ازين كوير وحشت ،به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را»
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 22:38  توسط مونا
|
