خدا مطلق است، بي جهت است. تويي كه در برابر او جهت مي گيري.

وقتي كه هيچ چيز نداري
وقتي كه دست هايت
ويرانه هايي هستند بي هيچ انتظاري،
حتي بي هيچ حسرتي،
ديگر چه بيم آن كه تو را آفتاب و ماه ننوازند؟
وقتي ميعادي نباشد،رفتن چرا؟

دل من هميشه تعطيل بوده است و عقلم وعقيده ام و علمم مجالي به او نمي داده اند.
اين سه «ع» هرگز فرصتي به آن «ع» چهارمي نمي داده تا خودي بنمايد و نويسندگي گلي
است كه تنها از اين چهارمين «ع» آب مي نوشد.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 9:55  توسط مونا
|
