
زماني هست كه ديگر روز نيست ، و شب هم نشده. اما رنگ آبي در
آسمان هست ، كه رنگي براي خاطره است، رنگي براي مردن. اين
بازمانده ي رنگ آبي كه به آن باور نداريم.
آخرين نور مي رود. كار خود را كه روشن كردن چشم ها و راهنمايي
انديشه ها بوده است به پايان برده، و اكنون مي رود. از آسمان بر روي
درختان و سپس از درختان بر روي زمين مي خزد. هنگامي كه زمين
را لمس مي كند، كاملاً تاريك وسرد است. نگاه مي كنيم. تنها در اين
ساعت است كه مي توانيم شروع به نگاه كردن چيز ها كنيم. چيزي
كه براي ما لازم است ، اندكي تاريكي براي خوب ديدن است ، چون
ما از اندكي تاريكي و روشنايي تركيب شده ايم.
« كريستين بوبن»
+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 16:28  توسط مونا
|
